عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام عزیزانی که به وبلاگ من سر میزنید.امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد. در این وبلاگ هرگونه عکس ، جک ، دانستنی ها ، ضرب المثل ، چیستان ، چیستان های فکری و ... وجود دارد . با تشکر فراوان (سعید)

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان JOke--ChiSTan--DanEsTani Ha و آدرس joke-chistan.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 186
بازدید دیروز : 189
بازدید هفته : 2091
بازدید ماه : 5965
بازدید کل : 6026334
تعداد مطالب : 644
تعداد نظرات : 23
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


آمار مطالب

:: کل مطالب : 644
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 186
:: باردید دیروز : 189
:: بازدید هفته : 2091
:: بازدید ماه : 5965
:: بازدید سال : 52217
:: بازدید کلی : 6026334

RSS

Powered By
loxblog.Com

AxE - JOke - ChiSTan - DanEsTani Ha

آیا باید از جن ها ترسید؟
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:10 | بازدید : 972 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

آیا باید از جن ها ترسید؟  www.taknaz.ir
 
برای در امان ماندن از آنها چه باید كرد؟ ظرفیتها و عكس العملهای انسانها در ارتباط با موجودات ناشناخته بسیار متفاوت و غیرقابل پیش بینی است. بنابر اعتقاداتی كه سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده همواره جن ها موجوداتی آزاردهنده و موجب شر و فساد بوده اند، هرگاه بیماری لاعلاجی پیش آمده و یا اتفاق غیرقابل توجیهی روی داده به جن و شیطان نسبت داده شده است.
موارد زیادی از بیماران روان پریش دیده شده اند كه بیماری خود را ناشی از دیدن این موجودات می‌دانند و از سوی اطرافیان جن زده لقب گرفته اند. مسلم است كه وحشت، ترس و اضطراب بیش از حد، موجب بسیاری از اختلالات روحی و روانی خواهد شد. به راستی كدام انسان است كه در برخورد با این موجودات بیم در دلش راه نیابد. ولی آیا می‌توان همه این بیماریها را منسوب به جن و شیاطین دانست؟ به طور حتم شما هم عارضه «آل زدگی» را به كرات از سالخوردگان شنیده اید، عارضه ای كه مردم در ایام قدیم و امروزه در برخی از روستاها و مناطق دورافتاده آن را باور داشته و معتقدند كه این موجود جان زن زائوو طفلش را به خطر می‌اندازد. (چنان كه چند سیخ پیاز پوست كنده را در بالای سرزائو می‌گذاشتند تا آل و جن از بوی بد پیاز فرار كرده و به زائو نزدیك نشوند.) در حالی كه امروزه از طریق علمی ثابت شده است عامل بسیاری از بیماری ها، میكروب و موجودات میكروسكوپی بوده و وجود میكروب و نفوذ آن در بدن ضعیف زائو و طفلش موجب بیماری می‌شده و خاصیت میكروب زدایی پیاز عامل سلامت و محافظت بوده و نه بوی بد آن. و یا عوام بیماری بسیاری از كسانی كه به بیماری صرع گرفتارند را به جن ها نسبت می‌دهند.
حال این ها تا چه حد واقعیت دارد، سوالی است كه می‌توان با استناد بر این آیه آن را پاسخ گفت:
«آنان كه ربا می‌خورند، در قیامت چون كسانی از قبر برمی خیزند كه به افسون شیطان دیوانه شده اند». (سوره جن، آیه ۲۶ و ۲۷) نابراین بسیاری از اعمال نادرست كه جنبه شیطانی دارند و در واقع در اثر نفوذ شیطان در روح انسان اعمال می‌شوند موجب اختلالات روحی، روانی گشته و در واقع یك جنون شیطانی را در فرد ایجاد می‌كنند.علامه طباطبایی (ره) می‌گوید: «تشبیهی كه در این آیه شده كه رباخوار را به كسی تشبیه كرده كه از طریق تماس با شیطان دیوانه شده، خالی از این معنا نیست كه چنین چیزی (یعنی دیوانه شدن) امری است ممكن، چون هر چند آیه شریفه دلالت ندارد كه همه دیوانگان در اثر «مس شیطان» دیوانه شده اند ولی این قدر دلالت دارد كه بعضی از جنونها در اثر مس شیطان رخ می‌دهد». (سوره بقره، آیه ۲۷۵) شاید بهترین راه برای در امان ماندن از آزار جنیان بالا بردن دانش و آگاهی نسبت به آنهاست؛ چرا كه جنیان نیز مانند انسان، خوب و بد دارند و از آنجایی كه در میان انسانها زندگی می‌كنند و تعدادشان نیز بسیار زیادتر از انسانهاست دیدار با آن ها برای هیچ كس غیر ممكن نیست ولی چه بسا بسیاری از اختلالات روحی، روانی كه به جسم هم آسیب جدی وارد می‌سازد، ناشی از دیدار با یك جن خوب و نیكوكار بوده و تنها ترس از دیدار با این موجود، فرد را دچار عارضه ساخته و هیچ قصد و عمدی از سوی جنیان در كار نبوده است
 



:: موضوعات مرتبط: آیا باید از جن ها ترسید؟ , ,
|
امتیاز مطلب : 69
|
تعداد امتیازدهندگان : 22
|
مجموع امتیاز : 22
ترسناک ترین رستوران دنیا
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:10 | بازدید : 1008 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

برخی افراد عاشق هیجانند ولی به نظر من هیجان نیست که ما را به وجد می آورد بلکه ترس است. کمی فکر کنید! تا به حال سقوط آزاد داشته اید؟ (مثل بانجی جامپینگ)، سوار قطار های وحشت شده اید؟ چه چیزی شما را عاشق این گونه هیجانات کرده؟ به نظر من فقط ترس.

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

حالا یک رستوران می خواهد با همین واژه اصطلاحا بترکاند. طراحان این رستوران قصد داشتند مخوفترین رستوران و بلکه مکان دنیا را بسازند.

رستوران تی اسپوخوز که با هدف شبیه سازی جهنم در شهر Turnhout کشور بلژیک ساخته شد، یک اثر هنری و یکتا در نوع خود بود. معماران و طراحان سازه برای شبیه تر شدن این مکان به جهنم از هیچ راهکاری دریغ نکردند، آن ها افکت های ویژه ی صوتی را در سراسر مجموعه به کار بردند که با ترکیب شدن با افکت های تصویری حس واقعی بودن را صد در صد به مهمانان القا کنند.

میهمانان از همان درب ورودی با صدای جیر جیر درب احساس ناخوشایندی پیدا می کنند کمی که جلوتر می روند مه همراه با صدای موش ها، جغد ها و هر صدای دیگری که حس ترس را در شما ایجاد کند باعث می شود شما کاملا بترسید. این صدا ها با جلوه های خاص تصویری و نور پردازی مناسب نوید یک نهار یا شام فراموش نشدنی و صد البته وحشتناک را به شما می دهد. البته فکر می کنم بهتر است قبل از رفتن کمی غذا بخورید چون جام ها و کاسه های جمجمه ای که گاها با رنگ خون هم همراه هستند قطعا اشتهای شما را کور خواهد کرد، البته منوی حشرات رستوران قبلا اشتهای شما را کور کرده است!

این رستوران که در سال ۱۹۹۷ توسط کارل هندریکس و بیورن لییز تاسیس شد در سال ۲۰۰۸ تعطیل شد دلیل اصلی تعطیلی هیچ وقت دقیقا مشخص نشد برخی دلیل آن را اقدامات برخی شیطان پرستان در طبقه ی فوقانی می دانند برخی دیدن روح را دلیلی برای تعطیلی و عده ای دیگر تاسیس رستوران دیگری در شهر Zandhoven ! به هر حال این مکان حالا جنبه ی توریستی پیدا کرده و سالانه هزاران گردشگر را جذب خود می کند البته فقط برای عکاسی و نه سرو غذا.

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس

www.iranfars.ir گروه ایران فارس



:: موضوعات مرتبط: ترسناک ترین رستوران دنیا , ,
|
امتیاز مطلب : 109
|
تعداد امتیازدهندگان : 35
|
مجموع امتیاز : 35
خون آشام ها از کجا آمده اند ؟
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:9 | بازدید : 999 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

خون آشام ها از کجا آمده اند ؟
خون آشام ها از کجا آمده اند ؟
 
قصه از کجا شروع شد؟
افسانه خون آشام‌ها ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، ‌می‌گویند این داستان بر می‌گردد به قرن پانزدهم میلادی
سعدی – علیه الرحمه – در گلستان می‌فرماید: «بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است. هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.» داستان خون آشام‌ها هم مثل همین بنیاد ظلم می‌ماند. چیزی که مادرهای اسلاو، زمانی با آن بچه‌هایشان را می‌ترسانند، بعد از گذشتن از صافی قرن‌ها به موجودی ترسناک و وهم انگیز تبدیل شده است که کمتر نویسنده یا سینماگری می‌تواند از خیرش بگذرد.
لغت ومپایر (vampire) در اصل یک لغت صرب است، با تلفظ ویپیر. در زبان صرب‌ها، وم یعنی دندان و پیر یعنی نوشیدن ومپیر یا برگردان انگلیسی‌اش ومپایر یعنی کسی که با دندان می‌نوشد (واژه دمفیر،‌ Dhampir، که در سینما به عنوان بچه خون آشام به کار می‌رود هم یک لغت آلبانیایی است؛‌ دقیقا با همین ترکیب و همین معنی) حالا «موجودی که با دندان می‌نوشد» چه جور موجودی بوده؟ جوابش برمی‌گردد به افسانه‌های اسلاو که به روایت دایره‌المعارف بریتانیکا،‌ به موجودی خونخوار گفته می‌شود. همین تصور دیگری از این که این موجود، چه جور ماهیتی دارد؟ انسان است یا موجودی دیگر؟ در همین جهان زندگی می‌کند یا از جهان دیگر می‌آید؟ چه شکلی است؟ خون را می‌خورد برای چه منظوری؟ ... جواب سوالاتی از این دست را نمی‌دانیم. حتی مهم هم نیست که بدانیم.
چیزی که مهم است بدانیم، ظهور یک فرمانروای سنگدل در رومانی در قرن پانزدهم (ولاد سوم، معروف به «ولاد به میخ کشنده»)، یک کنتس پولدار دیوانه در مجارستان در قرن شانزدهم (الیزابت بتوری) و دو قاتل زنجیره ای در صربستان در  قرن هجدهم (پیتر پلگوویتز و پل آرنولد) بود که هر کدامشان در زمان خود به عنوان یک خونخوار یا همان ومپایر شهرتی به هم زدند و هر کدام به چهره امروزی خون آشام،‌ چیزی اضافه کردند. مثلا ولاد سوم، چون بیماری پرفوریا (حساسیت به نور) داشت و کم از قصرش بیرون می‌آمد، افسانه نورترسی خون آشام‌ها را ساخت. الیزابت بتوری که رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که در ابتدای قرن هجدهم در صربستان اعدام شدند، چون بعد از مرگشان قتل‌ها متوقف نشد، این عقیده خرافی شکل گرفت که آن‌ها از آن دنیا برگشته اند.
دهه‌های 1720 و 1730،‌ دهه‌هایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونه‌های عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونه‌هایی که از نور می‌ترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا بر می‌گشتند و وقتی که بر می‌گشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جست وجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.
اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی،‌ هر چقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد، بعد هم شاعران دیگر آن قدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور بر می‌گشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خدا ناپسندانه او می‌شد،‌ دیوانه می‌شد و به سرش می‌زد و تبدیل به خون آشام می‌شد.
توی این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت/ بی‌ایمانی می‌گردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دین‌های جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعت‌گزارها» می‌داده. در واقع، در این اشعار آلمانی،‌ خون آشام نماینده ای است از جامعه بی‌دین‌ها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.
ورود خون آشام‌ها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. در سفرهای متعددش به شرق اروپا،‌ با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری درسال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشام‌ها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون» را معرفی کرد که به گفته خودش از روی لرد بایرون شخصیتش را ساخته بود (کلا بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشام‌ها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)
ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آن قدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستان‌های متعددی درباره خون آشام‌ها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفوت است،‌ می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان (‌هیثکلیف) به خدمتکار خانه اش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ (آیا ظهور پدیده جدیدی به اسم استعمار و امپراتوری‌های وسیع ماورایی بحار که در آن زمان ابدی و شکست ناپذیر می‌آمد، در این توجه به ادبیات ترسناک و موجودات شروری مثل خون آشام نقش نداشته؟)
در این سال‌ها،‌ هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا این که ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکرو کتابی که او با عنوان «دارکولا» نوشت (1897) به یکباره ژانر را  تکان داد و تصویر دراکولا را به عنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهن‌ها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر،‌ نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مودب و مبادی آداب بود. کتابخانه ای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس می‌خورد. در عین حال هم مکار و حقه باز هم بود و قربانیانش را با روش‌های مختلف به دام می‌انداخت.
چیزی نگذشت که دراکولاترسی، در سرتاسر انگلستان و بعد هم اروپا و آمریکا همه گیر شد؛ طوری که در نخستین سال‌های اختراع سینما،‌ در سال 1909 اولین فیلم درباره دراکولا ساخته شد و دراکولا موجودیت سینمایی هم پیدا کرد. حالا دیگر افسانه کامل شده بود؛ افسانه خون آشام.



:: موضوعات مرتبط: خون آشام ها از کجا آمده اند ؟ , ,
|
امتیاز مطلب : 129
|
تعداد امتیازدهندگان : 40
|
مجموع امتیاز : 40
ازدواج ارواح
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:9 | بازدید : 985 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )
ازدواج ارواح

http://www.taknaz.ir/ax1/ax3/42.jpg
ارواحی که دارای فرکانسی متجانس و نزدیک بهم هستند , در جهان سوم , در یک عشیره روحی زندگی می کنند و تماما نسبت به یکدیگر کشش های عاطفی و قلبی و معنوی فراوانی از نظر هم فرکانس بودن دارند , و در آنجا محبت جزو لاینفک حیات ارواح است.
تمام ارواحی که با افراد زمینی ارتباط برقرار می کنند , در گفتار اولیه , بر محبت کردن افراد نسبت به یکدیگر تاکید دارند , چون محبت در واقع جزئی از وجود روح اعظم کائنات است و ارواح در جهان های روحی با ابراز محبت ( بی دریغ و بدون چشم داشت ) می توانند خود را به مقام بالاتری ترقی دهند.
محبت ارواح در یک عشیره , گاه بین دو نفر (زن و مرد) عمق بیشتری پیدا می کند , یعنی اثرات آن در ذات و وجود روح زن یا مرد روحی رسوخ می کند و نتیجتا این دو نسبت به همدیگر حالت جذب شدگی بیشتری را نسبت به سایرین پیدا می کنند و در نتیجه عمیق تر شدن آن , این کشش های روحی , به نوعی زندگی مشترک و مجاورت یکدیگر می انجامد که در اصطلاح ما زمینی ها , این حالت ها نوعی ازدواج روحی نامیده می شود.
در این ازدواجها مراسم خواستگاری , عقد و عروسی , جهیزیه و ... وجود ندارد . مهمترین شرط آن , همان توافق اخلاقی و جذب محبت های طرف مقابل به نسبت کشش های روحی است , یعنی فرضا هرگاه یکی از آن دو , خواسته ای را طلب کند , طرف مقابل هم کاملا با آن خواسته موافق و همراه است . در واقع می توان گفت که همیشه نوعی ارتباط تله پاتی مثبت بین آنها برقرار است . حال آن که ما افراد زمینی , اکثر ازدواج هایمان بخاطر ارضای شهوات جسمانی , ثروت , مقام , جاه طلبی , رهایی از تنهایی , رنج , حسادت و ... می باشد و کمتر کسی را می توان یافت که واقعا بخاطر محبت و عشق واقعی ازدواج نماید , چون این چنین ازدواجها اگر به وقوع بپیوندند , مسلما تا آخر عمر در آن کوچکترین اختلافی وجود ندارد.
بسیاری از ارواح مترقی درباره لذت بردن در بهشت چنین اظهار داشته اند:
لذت های فراوانی در بهشت و عوالم بالاتر از آن وجود دارند که ارواح به نسبت تکامل عقل و روح خود می توانند از آنها به نحوه دلخواه و مطلوب استفاده کنند و لذت بردن از آنها به مراتب بالاتر از لذت های جنسی است , ولی نوع بهره گیری از چنین لذائذی برای افراد زنده مادی قابل توصیف و بیان نخواهد بود . در زمان حیات مادی برخی از افراد بشر هم لذایذی وجود دارند که کسی نمی تواند به آسانی آنها را لمس و درک و بیان نماید . فرضا کسی که خلبان نیست , از لذت پرواز بی بهره است و نمی تواند چنین لذتی را در زمان حیات مادی خود لمس کند و آن خلبان هم نمی تواند چگونگی و حالت و مقدار لذت بردن خود را از عمل پرواز , برای دیگران توصیف کند.
در عوالم روحی , با گذشتن از برخی لذائذ کوچک و ناچیز , می توان به لذت های بسیار بهتر و والاتری دست یافت و هیچ فرد زنده ای در زمان حیات مادی خود نمی تواند اطلاع و یا احساس و درکی از وجود چنین لذت های روحی داشته باشد . به همین دلیل هم ذکر چگونگی بهره گیری از سایر لذائذ موجود در عوالم روحی , برای بشر قابل درک و فهم نخواهد بود.
 
در مورد چگونگی زندگی مشترک در جهان سوم روحی , ارواح مترقی چنین بیان می نمایند:
در کره خاکی انواع و اقسام زندگانی های مشترک مادی را به صورت دوستی یا ازدواج ها می توان یافت که اکثریت آنها بر مبنای خواست های باطنی و امیال شخصی و فطری آنها نیست . ولی مع الوصف , زندگانی مشترکی بین آنها صورت خواهد گرفت و سال های متمادی به دلایل مادی و یا به حکم اجبار و گاهی هم از روی عشق و محبت ادامه خواهد داشت.
در اکثر اوقات مشاهده می شود که دو نفر نسبت به یکدیگر علاقه چندانی ندارند , ولی تا آخر عمر با هم زندگی مشترکی را ادامه می دهند . چنین افراد , با ظاهر سازی های بی حساب و خودفریبی , زندگی خود را سپری می سازند , به طوری که هیچ یک از این زوج ها نمی توانند تا آخر عمر از افکار درون یکدیگر مطلع شوند و یکدیگر را درک کرده اند و از بودن با هم لذت می برند هم در جهان خاکی وجود دارند ولی تعداد آنها بسیار کم و نادر است.
یکی از عمده ترین دلایل ازوداج های مادی بشر , لذت بردن جسمی از وجود یکدیگر است و گاهی هم این ازدواج ها ,صرفا به خاطر مادیات و یا جاه و مقام است ولی در همزیستی های روحی , هیچ یک از معیارهای فوق حکمفرما نخواهد بود و هدف از تشکیل دادن زندگی های مشترک , لذت بردن وجودی و یا بخاطر ارزش مادیات و ... نیست , بلکه پس از تشکیل زندگی مشترک , هریک از ارواح درصدد برخواهند آمد , تا هرچه زوتر طرف مقابل خود را به مرحله تکامل روحی برساند و او را در رسیدن به جهان های بالاتر روحی , یاری دهد و به سرمنزل مقصود که همان جهان هفتم روحی است برساند و ضمن انجام این همکاری ها , نیاز به لذت بردن های روحی را از وجود یکدیگر دریغ ننمایند و این امر در مرحله دوم هدف زندگی مشترک روحی آنها قرار گرفته است.
پس از بروز مرگ و انتقال روح به عوالم روحی , روح افراد خانواده, بخصوص زن و شوهری که در تمام دوران حیات مادی در حال نزاع و ناراحتی و ناسازگاری های مختلف بوده اند , به یک جهان روحی و یا در یک طبقه و یا عشیره مخصوصی انتقال نمی یابند , زیرا چنین افراد , در طول زندگانی خاکی خود به اثبات رسانیده اند که آنها تجانس روحی با یکدیگر ندارند وگرنه نزاع و یا اختلافی در بین آنها در حیات مادی به وجود نمی آمد و معمولا ارواح در عالم روحی مقابل یکدیگر قرار نخواهند گرفت و هر یک از آنها زندگانی جدیدی را برای خود شروع می نماید و اگر روح هر دو نفر آنها به بهشت انتقال بیابد , مسلما هرکدام در طبقات و عشیره های روحی بخصوص , زوج های مناسبی را برای خود انتخاب می کنند که فرکانس امواج روحی آنها با هم مطابقت کامل داشته و وجود آنها نیز سرشار از مهر و محبت به نسبت طبقه یا عشیره خود هستند.
زوجاتی که از بدو زندگانی , عشق و محبت را پیشه خود ساخته و تا آخرین مراحل عمر , هیچ نوع اختلافی بین آنها دیده نشود و هیچ کدام , گذشت و بذل محبت را نسبت به دیگری دریغ نکند , در زمان پس از مرگ نیز احتمالا زندگی مشترکی با هم خواهند داشت و هر یک از این زوجات که قبلا فوت شده اند , روح او جزو اولین ارواحی است که در زمان مرگ , بر بالین دیگری حاضر خواهد شد و پس از جدائی کامل روح از جسم مادی , در مرحله نخست او را دلداری می دهد , تا هرچه سریعتر آن روح تازه وارد را آماده زندگی پس از مرگ کند , تا بتواند به عقل کامل زمان حیات خود دست یابد و علوم روحی را نیز بیاموزد و از حقیقت مرگ و زندگانی پس از آن و عوالم روحی , آگاه شود و زودتر بتواند در بهشت زندگی مشترک خود را به نحو دیگری ادامه دهد.
البته این حالت در صورتی رخ می دهد که این روح زن و مرد , تجانس کاملی نسبت به یکدیگر داشته و از نظر اعمال و رفتار و کردار و اخلاق و ... در زمان حیات مادی با هم یکسان بوده باشند و هر دو شایستگی احراز یکی از طبقات روحی را به دست آورند و در عشیره بخصوصی , نیز قرار بگیرند و از همه مهمتر , این دو روح , قلبا مایل به ادامه زندگی مشترک با یکدیگر باشند , در غیر اینصورت نحوه زندگی روحی پس از مرگ هر یک از آنها به شیوه و کردار دیگری خواهد بود.
ارواح نسل بشر پس از رسیدن به عوالم روحی و دستیابی به حد تکامل عقلی ,برخی از تعصبات خشکی را که در زمان حیات , نسبت به زن و فرزندان و وابستگان خود داشته اند , از دست می دهند و حقایق حیات مادی و روحی را خواهند پذیرفت. فرضا , مردی که در زمان حیات مادی دارای تعصبات زیادی نسبت به خانواده خود است و فوت می کند , از ارواح او پس از رسیدن به تکامل عقلی در مورد ازدواج دختر و یا حتی همسر سابقش سوال شود , مسلما بدون هیچ گونه تعصبی با حقیقت بینی کامل با ازدواج آنها موافقت می کند و حتی در برخی از مواقع , این روح آزاد ,شوهر همسر قبلی خود را نیز انتخاب خواهد کرد و یا از مردی که او میل دارد شوهر همسرش شود می خواهد که با زن زمان حیات او ازدواج کند , چون عوالم روحی تابع مقررات دیگری است و این عوالم خارج از بغض و حسد و کینه و تعبصبات بی جان زمان حیات مادی بوده و در عوالم روحی فقط عقل و منطق و برهان و حقیقت خداشناسی حاکم هستند و از جهل و نادانی و فساد خبری نیست . درباره فرار از جهل و نادانی , حتی ارواحی که در جهان های پست قرار گرفته اند , درصدد به سازی وضعیت روحی خود هستند , تا بتواند از آن جهان های پرزجر و عذاب , بگونه ای رهایی بیابند.
برخی از تمایلات و خواست های نفسانی و عواطف و مهر و محبت های زمان حیات بشر , تا طبقه هشتم بهشت , به نسبت های کم و زیاد در ارواح باقی می مانند و از آنجا به بعد است که این نوع خواسته ها بتدریج ثقل خود را از دست می دهند , زیرا در این طبقات مختلف بهشت , خواست ها و مهر و محبت , شکل جدیدتری را بخود خواهد گرفت و ارواح نهایتا تا آخرین طبقات بهشت است که می توانند , برخی از ملکات زمان حیات و ثقل اعمال و رفتار خود را در عوالم روحی حفظ کنند چون تا زمانی که ارواح نتوانند خود را به طبقه نهم بهشت برسانند , احتمال برگشتن آنها به ماده برای تکامل مجدد روحی , وجود خواهد داشت و به همین علت هم ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , بنا به حکم فطرت روحی نمی توانند تمام خاطرات و احساس و عواطف زمان حیات خود را در یک مرحله و یک جهان و یک باره از دست بدهند , زیرا با این عمل , تمام خاطرات و ملکات خود را که از گذشته های بسیار دور می باشند و با خود آورده اند , از دست می دهند و فراموش می کنند و به همین دلیل هم محیط زندگی در بهشت , تقریبا شباهت زیادی , با , محیط کره خاکی دارد تا این که ازواح در این جهان تغییرات چندانی را احساس ننمایند و در صورت مراجعت مجدد , جهت تکامل روحی , بتوانند محیط های مادی را بپذیرند.
وجود مهر و محبت و عاطفه , تا آخرین طبقات جهان سوم روحی , تقریبا به صورت محبت های حقیقی مادی است , ولی از این جهان به بعد است که معنی محبت به شکل جدیدتری جلوه گر می شود و در ذات وجودی ارواح تجلی خواهد کرد , زیرا هدف خلقت از تکامل روحی , از این جهان به بعد کاملا تغییر می نماید و ادامه محبت های جهان سوم روحی در این جهان امکانپذیر نخواهد بود و ارواح از این جهان روحی به بعد , خود را آماده رسیدن به جهان های بالاتر می کنند , تا هرچه سریعتر بتوانند به جهان هفتم روحی دست یابند . چون از این جهان به بعد , تکامل جای خود را به تبدیل می دهد , یعنی در هر جهان بالاتر , روح دارای امواج مناسب تری نسبت به جهان هفتم می گردد.

در مورد چگونگی روابط جنسی در جهان سوم روحی نظریه ارواح چنین است:
زن و مردی که در زمان حیات مادی وابستگی های عاطفی عمیقی را که توام با عشق و محبت است , نسبت به یکدیگر دارند , چنانچه آن دو به عوالم پس از مرگ هم انتقال یابند , در صورتی که در یک طبقه روحی جهان سوم قرار بگیرند , آن رابطه عاطفی با همان شکل باقی خواهد ماند و ادامه محبت های زمان حیات مادی , در عوالم ارواح , بگونه خاصی تجلی می نماید و آن دو در یکی از طبقات بهشت نیز به زندگی مشترک روحی خواهند پرداخت و همان همزیستی مشترک را ادامه می دهند و زندگی روحی آنها که تقریبا تا آخرین طبقه جهان سوم ادامه خواهد داشت, جلوه خاصی را برای آن دو بوجود می آورد و در تمام مدت حیات روحی , از وجود یکدیگر لذت می برند , تا زمانی که وارد جهان چهارم روحی گردند و از جهان چهارم روحی به بعد , نحوه لذت بردن ارواح به شکل دیگری است و جلوه جدیدتری را به خود خواهد گرفت که درک و فهم آن به طور کلی , برای افراد نسل بشر غیر ممکن است چون از مسیر مادی و تکامل گذشته و به تبدیل رسیده اند . ارواحی که در بهشت زندگی می کنند , توسط امواجی که از جسم اثیری آنها ساطع می شود , قادر به درک و کسب لذت خواهند بود و با ارسال این امواج روحی که شدت و ضعف آن در اختیار خود ارواح است , می توانند حداکثر لذت جنسی را نسبت به خود و یا طرف مقابل به وجود آورند , زیرا در عوالم ارواح , درهم آمیختن های امواج اثیری جسم ثانی است که موجب به وجود آوردن حالت و لذائذ جنسی در ارواح می شود . کما اینکه چنین حالتی در افراد زنده نیز , تا اندازه ای صدق می کند و لذائذ جنسی هم که در تمام افراد بشر , همیشه با گونه ای ارتعاشات همراه است . این ارتعاشاتی که , از منبع مادی سرچشمه می گیرند , در اصل تنها تغذیه روح از ماده در زمان حیات مادی فرد می باشد , ولی ارتعاشات روحی از منابع اثیری و با فرکانسهایی بسیار بیشتر و قوی تر است.
لذت های جنسی که در جهان سوم روحی , در اثر همزیستی های روحی بروز می نمایند , به مراتب بیشتر و طولانی تر از لذایذ جنسی بشر در زمان حیات مادی او است و نمی توان حدی را در این مورد تصور کرد , زیرا بشر به علت ادراک محدود خود , از شناخت برخی حقایق عالم حیات محروم است و به همین علت هم نمی تواند آنها را بپذیرد , ولی عدم آگاهی دلیل بر عدم وجود شیئی , نخواهد بود.
ارواح در عوالم روحی , جهت نزدیکی ها در شکل اثیری , خود می توانند یکدیگر را در آغوش بگیرند و ببوسند و مشابه جسم مادی را در جسم اثیری خود بوجود آورند . البته با این اختلاف که , شدت لذت بردن های جنسی و زمان آن , به خواست و اراده خود ارواح بستگی دارد و آنها تا زمان دلخواه خود می توانند این حالت بخصوص را در جسم اثیری خود حفظ کنند . چون لذت بردن های اتحاد روحی , به مراتب افزونتر از لذت بردن های اتصال جسمی است که بشر در قید حیات مادی آن را انجام می دهد.
دراثر نزدیکی های روحی , گاهی اتفاق می افتد که در جهان سوم بنا به حکم فطرت خالق , نطفه روحی تولید می گردد که نتیجه آن به وجود آمدن کودک روحی با کوکبی یا ستاره ای است (زائیدن ارواح در عوالم روحی , به صورت افراد مادی نمی باشد و در این مرحله مادر روحی فقط برخی از فرکانسها را در رحم خود احساس می کند که بتدریج قدرت می یابند و پس از زمان معینی این فرکانس ها به صورت نطفه روحی متولد می شوند) , این کودکان پس از رشد کامل در عوالم روحی , وظایف خاصی را بنا به حکم قوانین فطرت روحی انجام می دهند و گاهی هم از طریق خالق , به دلایل خاصی , به جهان های پست فرستاده می شوند و برای مدتی با ماده همراه می گردند . این ارواح برای تکامل یافتن روحی به جهان های پست فرستاده نمی شوند و چنانچه به آنجا انتقال یابند , هر یک از آنها دارای وظیفه و رسالت های خاصی هستند که می بایست آن را به نحو مطلوب در آن محیط ماده انجام دهند.
گاهی هم اتفاق می افتد , یکی از دو روحی که در عوالم روحی ( بهشت ) با شریک زندگی خود در حال گذرانیدن و ادامه حیات روحی می باشد , به دلائا مختلف روحی و قدرت های فطرت کائنات و ذات کائنات , تغییراتی در ارتعاشات موجی جسم اثیری وی به وجود می آید و آماده انتقال به یکی از جهان های پائین و یا بالاتر از بهشت می شود و یا برای تکامل ابدی به جهان چهارم روحی انتقال می یابد و یا جهت ادامه تکامل روحی , به جهان های ماده و پست مراجعت می کند.
چنین اعمال و یا اتفاقات روحی , در اصل جزو قوانین و نوامیس عوالم روحی است و ارواحی مه به عقل کامل دستیافته اند , پذیرای اعمال و یا قوانینی که از طرف ذات الهی انجام می شود , می باشند و اصولا قوانین روحی پس از دستیابی به عقل کامل روحی , جزو فطرت ارواح محسوب می گردد و قبول آن برای ارواح به صورت ذاتی در خواهد آمد . بنابراین در چنین شرایطی , این زوج روحی , باید یکدیگر را برای همیشه ترک گویند . این حالت و رویدادهای روحی را هر دو طرف به سهولت پذیرا خواهند شد و با خوشحالی تمام , این جدایی را می پذیرند و زن یا مردی که در آن طبقه قبلی خود باقی می ماند , مانند افراد بشری که در قید حیات مادی هستند , شروع به گریه و زاری و ناراحتی و ... نخواهند کرد . چون او در عوالم روحی پذیرای قوانین و نوامیس روحی در کاینات شده است و این عمل را یک اصل کلی می داند و آنرا پذیرفته است.
 
انتقال ارواح از طبقه ای به طبقه دیگر و یا جهان های بالاتر و پائینتر , در اصل یک نوع حالت ادامه تکامل روحی را بوجود خواهد آورد , زیرا در زمان مرگ مادی , در حقیقت یک نوع تغییر موجی صورت می گیرد که روح بشر از حالت وابستگی به امواج مادی خارج می شود و مستقلا به یک نوع از امواج اثیری تبدیل می شود تا امواج اثیری در چنین شکل و حالتی بتوانند خود را به عوالم روحی دیگر برسانند و در این مسیر از ترقی و تکامل یا دگرگونی های قوانین روحی سرپیچی نخواند کرد .زمانی که ارواح از طبقه یا جهانی از عالم ارواح , به نقطه دیگری نقل مکان پیدا می کنند , یک نوع تغییرات موجی , مانند تغییرات زمان حیات مادی می بایست در آنها صورت پذیرد تا این جابجایی و انتقال بتواند عملی شود.
بروز چنین حالت هایی معمولا باعث می شوند تا یک نوع مرگ و نابودی امواج قبلی پدید آید و در اثر از بین رفتن امواج قبلی , یک سری ارتعاشات و امواج جدیدتری به وجود بیایند که روح بتواند جذب عالم دیگری شود.
 
عمل انتقال و جذب شدن ارواح به طبقات بالاتر ( یعنی امواج روحی به امواج عالی تر ) بر طبق ناموس جاذبه , یعنی جذب شدن دو چیز که موجشان متجانس یکدیگر است , انجام می گیرد . در تولد کودکان اثیری یا کوکبی یا ستاره ای , پدر یا مادر هیچگونه اراده و دخالتی در آن ندارند و بارداری و به دنیا آوردن فرزند , فقط بنا به امر خداوند رحمان است . البته باردار شدن در عوالم روحی بسیار نادر است و بندرت اتفاق می افتد.
در حالت باردار شدن و تولد این نوزادان , تصمیم پدر و مادر هیچ دخالتی ندارد و فقط اجازه و اذن پروردگار معلوم می دارد ک هاز این زوج باید فرزندی متولد گردد یا خیر . لذا مرد یا زن روحی هیچ دخالتی در امر باردار شدن خود نمی تواند داشته باشد . چگونگی تولد نوزادان طبق اظهارات ارواح چنین است:
باردار شدن مادران در عوالم روحی , مانند زمان حیات مادی نخواهد بود و در این حالت ها اختلافات فراوانی , بین آنها وجود دارد , چون نوزادان از دگرگونی حالت های مختلف ارتعاشات جسم اثیری و اثیر عالم بوجود می آیند , لذا باعث تغییر حالت چندانی , در مادران نخواهند شد.
تمام قدرت و نیروی ادامه ارواح را در عوالم روحی , اثیر عالم هستی به وجود می آورد و نوزادانی که از جسم اثیری مادرها منشعب می شوند , از همان اثیر عالم روحی استفاده خواهند کرد و مادران مسئولیت نگهداری و بزرگ کردن فرزندان خود را به عهده ندارند , زیرا امکان دارد در این زمان فرکانس و امواج بدن اثیری آنها تغییر بیابد و به عوالم روحی دیگری انتقال پیدا کنند و به این دلایل است که والدین اطفال کوکبی خود را پس از تولد , به یکی از مراکز نگهداری و پرورش کودکان روحی تحویل خواهند داد و از این پس , مسئولین آن سازمان ها هستند که مسئولیت های مربوط به نگهداری و پرورش این اطفال را بر عهده می گیرند و از آنها مراقبت می نمایند.
این حالت های زاد و ولدهای روحی , فقط در طبقات مختلف جهان سوم دیده می شوند و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود , زیرا معاشرت ها و همزیستی های ارواح در عوالم دیگر روحی , به صورت بهشت نخواهد بود و در عوالم بالاتر از بهشت , سیر تکاملی ارواح کاملا تغییر خواهد یافت و معیارهای تکاملی , صورت دیگری را به خود می گیرند و به همین علت هم تولدهای روحی فقط در طبقات مختلف جهان سوم روحی رخ می دهد و در جهان های دیگر روحی نوزادی متولد نمی شود . در جهان های پائینتر , ارواح به محبت خالص و بی ریا کافی دست نیافته اند و از جهان سوم به بعد هم سیر تکاملی ارواح به صورت تبدیلی است که با مراحل تکاملی قبلی تفاوت فاحشی دارد.
نوزادانی که بدین طریق زاده می شوند , برخی بصورت ملائکه و فرشته در خدمت خلق خواهند بود , عده ای از آنها مسئولیت های امور روحی را در جهان های روحی اداره می کنند و معدودی جهت منظور خاص الهی به یکی از جهان های مادی فرستاده می شوند که رسولان الهی را در بین افراد معمولی بوجود می آورند.
 


:: موضوعات مرتبط: ازدواج ارواح , ,
|
امتیاز مطلب : 120
|
تعداد امتیازدهندگان : 37
|
مجموع امتیاز : 37
داستانی عجیب ولی واقعی
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:8 | بازدید : 868 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند ) در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم. در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت. حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند.از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا . آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند فضای عروسی هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت . محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند . شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند. نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3 ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به سر داشت. او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد. زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم .




:: موضوعات مرتبط: داستانی عجیب ولی واقعی , ,
|
امتیاز مطلب : 111
|
تعداد امتیازدهندگان : 37
|
مجموع امتیاز : 37
عجیب ترین داستان از بازگشت ارواح
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:8 | بازدید : 923 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

دست مومیایی ملكه 3 هزار ساله مصر زنده می شود و انتقام خود را از كاهنان می گیرد.عكس هایی كه همسر لویی هامان سیاح معروف فرانسوی از روح ملكه عصیانگر مصر گرفته و بازوبندهای اهدایی وی ، در موزه لندن موجوداست . در یك جلسه سخنرانی كه در حضور ملكه انگلستان برگزار می شد، ملكه الیزابت از لردهالیفاكس خواست كه یكی از خاطرات عجیب خود را بازگو كند. او نیز از دوست خود لویی هامان كه همیشه همراه او در سفرها بوده ،خواست ماجرای دست خونین ملكه مصر را بیان كند. لویی هامان گفت : تا چند سال پیش دست مومیایی شده توتان خامون یكی از 7 دخترفرعون را در اختیار داشته . او اظهار كرد: این دست مومیایی شده را پاشا خدیو اسماعیل (یكی از پادشاهان مصر) در ازای درمان بیماری مالاریاكه توسط من صورت گرفت ، اهدا كرد. او گفت :این دست مومیایی شده باارزش ترین شی ء درمصر می باشد; از آن به خوبی نگهداری كن . توتان خامون ملكه عصیانگری بوده و علیه پدرش برخاسته و جنگیده . پس از شكست پدردستور می دهد كاهنان با شمشیری دست او راببرند و سپس او را بكشند.
تابوت توتان خامون كنار در فراعنه قرار داده شد و برای اینكه مجازات شود، دستش به همراه خودش دفن شد و مدت 30 قرن دست به دست گشت تا بالاخره به پاشا خدیو اسماعیل رسید و اونیز آن را به من هدیه داد. من هر كجا می رفتم ،آن دست مومیایی را از ترس دزدیده شدن همراه خود می بردم . در ضمن ، به دست یك بازوبند قیمتی نیز بسته شده بود. یك روز در خانه ام نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم

دست مومیایی كه به سختی یك چوب بود، تغییر وضع داده وانگشت سبابه اش با وضع معناداری به طرف سقف اتاق نشانه رفته است . من با فشار زیاد، انگشت را به حالت قبل برگرداندم . روز بعد، با صدای جیغ یكی از خدمه به سوی تالار دویدم و با كمال تعجب دیدم كه گوشت و عضلات دست نرم شده واز رگ هایش خون جاری می شود. واقعا وحشت كردم اما از خدمه و همسرم خواستم كه موضوع رابا كسی در میان نگذارند.
بار دیگر در ماه می سال بعد، این اتفاق روی داد و دست شروع به زنده شدن كرد.
وقتی به تقویم مراجعه كردم ، متوجه شدم این اتفاق دقیقا در 22 می هر سال اتفاق می افتد ودست مرده زنده می شود. دست را نزد پزشكان پزشكی قانونی بردم . آنان تایید كردند كه این دست متعلق به 3 هزار سال پیش است . وقتی درآرشیو پلیس اسكاتلند یارد، وقایع شب تا صبح 22 می سه سال اخیر را بررسی كردم ، متوجه شدم دست مومیایی شده به سراغ چند نفر مصری در نقاط مختلف كشورهای جهان رفته و آنها را به قتل رسانده و پلیس ردپایی از قاتل نیافته ; لذاقاتل را دست نامرئی نامیده است .
در ماه اكتبر همان سال به علت بروز انقلاب درایرلند، زندگی در آن كشور دشوار شد. من وهمسرم تصمیم گرفتیم ایرلند را ترك كنیم و برای مدتی ساكن انگلیس شویم . پس همه وسایل خودرا جمع كرده و به تدریج به لندن فرستادیم .
شبی كه می خواستیم ایرلند را ترك كنیم ،همسرم متوجه شد دوباره دست زنده شده و ازآن خون می ریزد. ما چگونه می توانستیم یك دست خون آلود را همراه خود ببریم . خب ،پلیس اگر جلوی ما را می گرفت و دست رامی دید، فكر می كرد ما آدم كشته ایم . همسرم پیشنهاد كرد كه دست را در آتش شومینه بیندازیم و از شر آن خلاص شویم . در حالی كه همسرم دعامی خواند دست را در شومینه سوزان انداختیم .
لویی هامان در حالی كه لرزه به بدنش افتاده بود و رنگ به صورت نداشت ، جرعه ای آب نوشید و ادامه داد:
واقعا عجیب و باورنكردنی بود وقتی دست رادر آتش انداختیم ، واقعه ای شگفت آور روی دادكه تا به حال كسی به چشم خود ندیده بود ونمی تواند هم باور كند; زیرا با عقل درست درنمی آید. اما این حادثه رخ داد و من دروغ نمی گویم . ابتدا شیشه های تالار منزلمان با صدای مهیبی شكست . ما در ابتدا تصور كردیم انقلابیون به خانه مان هجوم آورده اند. اما خبری ازانقلابیون نبود. ناگهان در بزرگ خانه از جاكنده شد و وسط خانه پرتاب شد.
در باز شده بود و باغ خانه زیر نور ماه نمایان بود. روی سكوی باغ ، زنی كه فقط سر وشانه هایش پیدا بود، بی حركت نشسته بود. وقتی مارا متوجه خود دید، از جا برخاست و وارد تالارشد و به سوی شومینه رفت .
در روشنایی آتش شومینه چراغ ، او را به خوبی دیدیم . او تاجی زرین روی سرش داشت وگرداگرد آن ماری عظیم روی تاج چمبره زده بود.
از كلاه و جواهرات كمربندش اشعه ای نورانی می درخشید كه نور چراغ و آتش را تحت تاثیرقرار داده بود.
همسرم پشت سر هم از او عكس می گرفت . آن زن در مقابل شومینه ایستاد و خم شد و بازوی چپ خود را در آن آتش سوزان فرو برد و دست راستش را كه ما در آتش انداخته بودیم ، برداشت .ما در وضوح كامل دیدیم كه دست خود را بالای سربه هم متصل كرد. نمی دانم او شبح شاهزاده خانم بود یا خودش ; به هر صورت واقعی بود.نزدیك در خروجی شد و نگاهی به ما انداخت و باصدایی لرزان گفت : دوران 30 قرن مجازات من تمام شد. من انتقام خود را از اعقاب كاهنانی كه مرا مجازات و اذیت كردند گرفتم . حالا به آرامگاه خود باز می گردم . سپس دو بازوبند یكسان را ازبازوان خود باز كرد و به سوی ما انداخت و رفت وناپدید شد.
لویی هامان عكس ها و بازوبندها را به ملكه الیزابت تقدیم كرد و با گزارش های ضمیمه به موزه ملی انگلستان هدیه شد. در حالی كه هنوزهم عده ای از حاضرین ، این داستان را غیرواقعی و زاییده تخیل می دانستند، لویی هامان با قاطعیت و پافشاری آنچه دیده بود، حقیقت محض می دانست .




:: موضوعات مرتبط: عجیب ترین داستان از بازگشت ارواح , ,
|
امتیاز مطلب : 83
|
تعداد امتیازدهندگان : 26
|
مجموع امتیاز : 26
غار ساری قیه سراب اردبیل
جمعه 10 تير 1390 ساعت 14:6 | بازدید : 831 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

او تعریف در زمان نوجوانی ساکن روستای ساری قیه در حوالی اردبیل و سراب بوده است . می گفت که
گوسفند ها را برای چرا به دشت برده بودم . نزدیک
رودخانه جائی است که سنگهای زرد رنگ دارد به غار
ساری قیه می گفت دو تا از گوسفند هایم به داخل غار
رفتند . و من به دنبال آنها . چیزی نگذشته بود که یک کله
از داخل صخره غار بیرون آمد می گوید فقط چشمان و دهان
او مشخص بود و با لهجه ای غیر ترکی و عجیب غریب او را
تهدید می کند که از غار بیرون برود وی از فشار ترس غش
می کند و تا دو ماه بیمار بوده است .
می گوید در این غار به وفور دیده می شود عده زیادی با
دوربین سعی در گرفتن عکس کرده اند اما آنها داخل عکس
نمی افتند . در حال حاضر هم این پدیده شبیه به گذشته
روی می دهد و علاقمندان می توانند به روستای ساری
قیه مابین اردبیل و سراب غار ساری قیه کنار رودخانه مراجعه
نمایند.




:: موضوعات مرتبط: غار ساری قیه سراب اردبیل , ,
|
امتیاز مطلب : 75
|
تعداد امتیازدهندگان : 22
|
مجموع امتیاز : 22

تعداد صفحات : 92